نظرورزی را به یک معنا میتوان گام اولیه برای دستیابی به نظریه یا نظریهپردازی دانست. نظریه به زعم نگارنده از جامعیتی برخوردار است که حاصل در هم آمیختن تعدادی از مفاهیم و اندیشهها برای دستیابی به «قدرت تحلیلی و تبیینی فراگیر» ناشی از طرح یک «گفتمان جدید» یا «طرحواره مفهومی» در عرصهای پیچیده از ساحتهای انسانی و اجتماعی است. نظریهپردازی، از این منظر، شکل بسط و تکامل یافته نظرورزی است. از اینرو هر نظرورزی را با وجود ارزش انکارناپذیری که باید برای آن قائل بود، نتوان و نباید نظریه قلمداد کرد. نظرورزی یک ورزش نظری است؛ درست مانند اینکه ورود به دیگر «ورزشها» به منزله نیل به مراتب حرفهای و قهرمانی در آن نیست، نه هر کس که به ورزش نظری میپردازد را شایسته است نظریهپرداز معرفی کرد و حاصل تلاش او نظریه شناخته شود.